دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی
/center


دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست...

ای یکی یکدانه سرو گلستان دلدادگی تولدت مبارک. بزرگ شدی قهرمان! تو بزرگ شدی و من کوچک دارم پا به پای شمع تولدت ....

منت سر تقویمهایمان گذاشتی . زمستان را خجالت دادی.دی را سرافراز کردی و آن عدد را تا ابد شرمنده خودت کردی و بقیه سیصدو شصت و چهار روز سال را اگر کبیسه نباشد حسرت به دل یک رویداد نقره‌ای گذاشتی

عزیزم هر چه سعی کردم بجای کیک تولدت رشته عشقم را از تو ببرم نشد. من هم دارم پا به پای تنها شمع تولدت تمام میشوم اما به هر حال خوش آمدی. قدم روی چشم عدد سیزده گذاشتی که تولدت رو با آن ساختی لطف کردی دستی هم بر سر ماه اول زمستان کشیدی چه اقبالی داشت فصلی که تو تحویلش گرفتی....چقدر مهربانی که گذاشتی روزهای هفته هر کدام یک سال مزه کیک تولد تو را زیر ساعتهای نازنینشان سپری کنند امسال منت سر یکشنبه گذاشتی . دوشنبه دق نکند خوب است...

من امروز به نیت گام نهادن تو به بیست و دومین بهار زندگی بیست و دو بار خدای برگ های مسافر پاییزی را سجده می‌کنم. بیست و دو گلدان را آب میدهم ...بیست و دو کبوتر را آزاد میکنم....بیست و دو بار آه میکشم...بیست و دو بار سر بر آسمان کرده دعایت میکنم و خوشبختیت را از خدا میخواهم و میگیرم

عزیزم بیست و دوبار به توان بیست و دو تولدت مبارک .کسی که بیست و دو سال آینده هم همین قدر دوستت دارد بیست و دو بار با اسفند جوری که چشممان نزنند دوستت دارم....گلم بیست و دو سالگی ات مبارک ...نه اصلا خیلی ساده... تولدت مبارک

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ توسط میگ میگ نظرات ()

خود را چو ز نسل نور می نامیدند

رفتند و به کوی دوست آرامیــدند


:razz:  :razz:  :razz:

سیراب شدند زان که در اوج عطش

آن حادثـه را ، به شـوق آشامیــدند


نوشته شده در جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط فرهنگ پاکزاد نظرات ()


Design By : Pichak