دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی
/center


دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست...

سلام

گفتم الان که زمان امتحانات فرارسیده و ازاونجایی که دانشگاه ما خیلی خیلی خیلی نزدیکه!... امکان اینکه هرکدوم ازما دردوران امتحانات به دانشگاه مراجعه کنیم وبخواهیم اونجا درس بخونیم ،خیلی خیلی کمه..پس اگه با سوالی هم برخوردیم باید خودمون حلش کنیم واین دردسر سازه!

به خاطره همین موضوع  با خودم گفتم که این پست رو قرار بدم(نمی دونم استقبال میشه یا نه) تا هریک از دوستان اگر تو هریک از درسها با سوالی مواجه شدن ویا نکته ای رو مهم و تاثیر گذار می دونند ...تو این پست قرار بدند تا هم مساله مورد نظر خودشون حل بشه وهم اینکه تمامی دوستان از نکات مطرح شده استفاده لازم رو ببرند.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط همکلاسی نظرات ()

"تیک تاک"

نزدیک به ۲٣ ماه از کنکوری که دادیم میگذره

دیگه آخرای ترم ٣ دانشگاه هستیم و یه جورایی نصف راه لیسانس رو طی کردیم

یه نگاه به خودت بنداز و

چند دقیقه.....

 فقط چند دقیقه به این روز هایی که سپری شد نگاه کن

تا الان چند واحد رو با موفقیت پاس کردی!

ببین چی به دست آوردی وچی از دست دادی!

به اون چیزی که می خواستی رسیدی؟!

و...و...و...

و...از همه مهم تر اینکه:

 چه موقعیتی داری؟!

به نظرت راضی کننده بوده

......؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط همکلاسی نظرات ()

قابل توجه رجز خوانان :

اعضای این گروهان (گروهان مهاجر )  20 نفر می باشندکه  به دلایل امنیتی از بازگو کردن اسامی تعدادی از آن ها خوداری شده است...

این گروهان قصد دارد طی  عملیاتی شهادت طلبانه شهری را آزاد کرده و  به مردم آن شهر دوباره آسایش را برگرداند .

اعضای گروهان مهاجر :

1.         مهدی سلطانی : فرمانده گروهان  

                

2.        علیرضا درختی : فرمانده نیروی دریایی  ( شغل آینده طبق تست روانشناسی که از ایشان شده : ناخدا )

 

3.       علیرضا آخرت دوست : فرمانده نیروی هوایی ( مشکل اصلی ایشان : سوار شدن در مینی بوس )

 

4.       حمیدرضا مددی : مسئول قتل های زنجیره ای با سلاح سرد  ( سلاح مورد استفاده : توپ والیبال )

 

5.       مهرداد جاویدی: وزیر اطلاعات  ( مهارت : آمار گیری از افراد بدون دیدن آن ها )

 

6.       محمد حسین محسنی : مشاور وزیر اطلاعات  ( کار مورد علاقه : دستی کشیدن با ماشین , اون هم  ماشین مردم )

 

7.       سعید رمضان زاده : وزیر بازرگانی  ( شغل دوم : فروش کتب جنگی )

 

8.       علی جهانی : وزیر امور خارجه  ( هم اکنون در یکی از خوابگاه های تهران به سر می برد )

 

9.        فرهنگ پاکزاد : برنامه ریزی و طراحی عملیات ها

 

10.      محمد رضا پاشاپور ( معروف به آرین ) : مسئول تدارکات

 

11.       محمد باقر کاظمی : مسئول عملیات انتهاری ( علاقه مند به شعر و رفتن روی مین )

 

12.      محسن اسکندری : تک تیرانداز  

 

13.     امیر مروتی : مسئول اطلاع رسانی و مخابرات ( مهارت : پخش یک خبر در 30 ثانیه در محلی با جمعیت 1000 نفر )

 

14.     مصطفی غفاری و امین عباسی :  امور رایانه ای ( محل کار : سایت دانشکده سلامت و ایمنی واقع در حکیمیه یکی از مناطق دور افتاده ایران که هیچ راداری قابلیت تشخیص آن را ندارد )

 

15.     محمد جواد تقی زاده : واحد عقیدتی سیاسی

 

16.     علی اصغر صیادی : واحد پشتیبانی

 

17.     نادر و اردلان : یاران گمنام مهاجر

 

 

* گروهان مهاجر عملیات پیش خود را با رمز میگ میگ  با موفقیت به پایان رسانده  و  در فکر طراحی عملیات بعدی خود جهت فتح شهر هسایه می باشد هم اکنون اعضای این گروهان در یک خرپا ( جای شهید حاجی ستوده خالیه ) مستقر شده و در حال اندازه گیری نیرو و لنگر دشمن می باشند .  

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

الا اردستانی برخیز ز خواب             از برای حرف تو دارم جواب

غزل گویم در جواب شعر تو               من بمالم چونه ات را بر تراب

من اگر گویم مدیر عوض شود           چون ندارم ظلم را یک ذره تاب



گر اویسی مدیری خوب بود              پس چرا آمار وب هستش خراب

گر مرادی بر مهاجر مکری کند            رسوا گردد ,شود نقشش بر آب

گر شبیری دام ها ایجاد کرد              دام برچینم, ندارم اضطراب

گر فتحی آر.پی.جی شلیک کرد         من زجان سیرم، ندارم التهاب

دارم در مقابل یاران خوب                   پایه ی من، عاشق آهنگ و ساب

محمد باقر، علی، امیر، چگال               آرین دارم ، رمضان زاده ی ناب

بهترین حامی من حمیدرضاست           عاشق والیبال و بازی تاب

مصطفی و فرهنگ یاران من اند            محسن و امین به از شراب

محسنی و جاویدی در اطلاعات              حمید نور چشم همچو اراب

دو علیرضا که نزدیک من اند                   بهرشان باشم همیشه بی تاب

**************

من گویم باید رای گیری کنیم                 در فضای سالم و دور از نقاب

رای ها را شمارش کند گر زنگنه             باید تمیز دهیم آب از سراب

جاوید و درختی در شمارش ناظرند          در شمردن لازم هستش چکاب

در چکیده گویم سخن را بهرتان               تو بیا آخرت دوست را کن انتخاب


نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط میگ میگ نظرات ()

درس عبرت

بود یه شهری خیلی دور افتاده و کوچیک/که کسی اونجا رو نمی شناخت از دور و نزدیک

داشت" سلطانی" ظالم و ستم پیشه / که هر کسی با اون مخالف بود کشته میشه

همدست و همکارش یک درخت بود / دوست سلطان بودن براش یه کم سخت بود

مشاورش که خیلی جهان آخرت را داشت دوست/سخت می کند از کله ی بدکاران پوست

جاوید که نبود از هیچ اتفاق و رویدادی بی خبر/بود وزیر اطلاعات و ارتباطات شهر

آنکه در شهر به فکر اقتصاد و" فرهنگ" بود/دائما با مسائل دشوار علمی در جنگ بود

سلطان که بود به فکر کشورگشایی همواره/چشم طمع داشت به سرزمین همسایه

که داشت حاکمی با تدبیر و دانا / اسم اون چیزی نبود جز سارا

اگه مشکلی داشت که می کرد اونو گیج و منگ/کمک می گرفت از وزیر با خردش زنگ

وقتی می خواستن خبری بدن یا خبردار بشن از اوضاع/می فرستن اونا با سرعت باد صبا

رئیس ارتش شهرشون آذر بود و می زد ار. پی. جی / هم بلد بود فنون جنگی هم بود تخریب چی

نیکو که بس نیک گفتارونیک منش بود / مسئول تربیت بدنی و ورزش بود

مارال بود وزیر امور خارجه / سعی میکرد نذاره کسی با شهر اونا بد باشه

خلاصه سلطان که دوست داشت اونجا رو تصاحب کنه/رفت که با یارانش مشورت کنه

فهمید که اگه همه ی نیروهاش رو جمع کنه / باز هم نمی تونه در برابر ارتش همسایه قد علم کنه

پس وارد شد از در دوستی و نرمش / تا بتونه باز کنه توی اون شهر چترش

بعد از یه مدت که توی شهرهمسایه ساکن شدن / گفتن که ما مدیریت رو قبول نداریم و معترض شدن

گفتن که سلطان باید بشه حاکم شهر/ما حاضریم برای این کار بگیریم از همه رای

اهالی شهر اول ناراحت شدن و ناله / که اینا هنوز چایی نخورده چرا شدن پسرخاله

اما سارا گفت که کسی ناراحت نباشه / بذارید انتخابات فوری بر پا بشه

وقتی آرا شمرده شد همه شدن شگفت زده / آخه سلطان داشت فقط یک رای، جمع زده

اونوقت بود که سلطان فهمید به خاطر ظلم و جورش / هیچکس بهش رای نداده بود به جز خودش

برگشت به شهر خودش تنها و بی اقتدار / موندن همه ی مردمش در سرزمین کنار

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط فائزه اردستانی نظرات ()

معلم عزیز ،استاد بزرگوار،تو را به چه مانند کنم. دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر،باران پر شکوه معرفت بر چمن های دشت دانش آموختگی فرو می ریزی. خورشید نگاهت گرمابخش وجود ماوحرارت کلبه ی سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است. غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست. کلام روح بخش و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به شور در می آورد. روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز است. دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از نیروی ایمان وانسانیت شعله ور است. .سرخی شفق ،تابش آفتاب ، نغمه ی بلبلان ،صفای بستان ، آبی دریاها، همه و همه را می توان در تو خلاصه نمود. معنای کلام امید بخش تو همچون نسیم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست. علم آموزی و صبر ایمان را از پیامبران به ارث برده ای و به حقیقت وارث زیبایی ها بر گستره ی گیتی هستی. قدوم سبز تو سبزینه ی کوچه باغ های زندگی  و صفا بخش خاطر پر دغدغه ی ماست. طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی است. تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می بخشی. ‹‹و ما یستوی الاعمی والبصیر .و لا الظلمات ولا النور››وهرگز کافر تاریک جان کور اندیش با مومن اندیشمند خوش بینش یکسان نیست وهیچ ظلمت با نور یکسان نخواهد بود.چگونه  سپاس گویم مهربانی ولطف تو راکه سرشار از عشق ویقین است. چگونه سپاس گویم تأثیر علم آموزی  تو را که چراغ روشن  هدایت را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته است. آری در مقابل این همه عظمت و شکوه تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط همکلاسی نظرات ()


Design By : Pichak