دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی
/center


دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست...

همه بیایید باهم بریم میهمانی ...

 

،اونم چه میهمانی !!!

 

 تو و تو و شما !!!همه هستین ؟

 

بــــــــــــــــــــــلـــــــه...

در ادامه مطلب مناجاتی هست که از دل غمگینی تراوش شده است... همچنین  درخواستم از کلیه دوستان این است که در مورد فلسفه و حکمت و فواید ماه مبارک رمضان هر نظری دارند بنویسند که همه انشاالله استفاده خواهیم کرد... 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط محمدحسین نظرات ()

خوب دوستان چیزی که عوض داره گله نداره...

من یکی اصلا دوست ندارم شعرو مسخره کنم ..

ولی خانم اردستانی دستشونو گذاشتن روی حساس ترین نقطه ی زندگی من....

اینم یه شعر برای اینکه تا ...

 

تــــــرک ترکم ریشه ام اندر سرای غیرت است

لحظه ای بنگر مرا ،ایران به جانم شربت است

 

گر تو ما را چون مرض،  بر  پیکر ایران  بخوانی

من بگویم عاقلان،،  دانند که کی ؟مایه ی این ذلت است

 

من اسیرم بر تمام خاک این  گــــــــل  کشورم

تو چه می دانی که  که؟  دریای  جوش و همت است؟

 

گر چه رسم است این کلوخ انداز را من  حد زنم!!!!

لکن اما غافلان را بخششم،  بی  محنت است!

 

ترک را باید به چندین اصل  من گویا شوم

غیرت و اسلام و ایران  ،آذری را رحمت است .....

 

دوست داشتم بگم که  هر چی هم که بگین ما ترکا  با جون و دل می پذیریم  چون دوستون داریم...

م.ب.ک... (از بقیه ترکا هم معذرت میخوام که بی اجازه  جواب خانم اردستانی رو دادمخجالت )

نوشته شده در شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط محمدحسین نظرات ()

سلام دوستان

١-ببخشید از اینکه نتونستم یک مدتی به وبلاگ سر بزنم قول میدم جبران کنم....

٢-آقای درختی تولدتون مبارک باشه ..من مطمئنم که شما آینده ای سرشار از موفقیت پیش رو دارید ..(چون خیلی دست و دلباز هستید و هر سال برای تولدتون دوستانتون رو مهمان میکنید و خدا به این دلیل به شما پاداش میده....)

٣-دوستان با جنبه!!!مطمئنم که ناراحت نخواهید شد!!!!

این شعر رو تقدیم می کنم به آقای سلطانی که مشوق اصلی من در امر شعرسرایی بودند

جدی نگیرید

کشور ما که دوست نداریم بشه ویران

                دوستش داریم همه ، خوب وطنمونه ایران

این کشور داره سی و اندی استان

               هراستانی هم داره چندین شهر و بخش و دهستان

اوایل آذری ها بودند در آذربایجان

                اما یک مشکلی بود اندر میان

چون هم خود ترک بودند هم اطرافیان

                امکان پیشرفت نبود برای پیر و جوان

تصمیم گرفتند برای رسیدن به نام و نشان

               پخش بشن تو هر استانی ، بی امان

استفاده کنند از مهر و دوستی پارسیان

               پا بذارن رو شونه ی اونها و برن بالا ، مثل نردبان

وقتی که رفتند بالا و رسیدند به آسمان

                  یه نگاه کوچیک هم ننداختند به زیر پایشان

 

پیش رفتند تا دل استان تهران

                 رحم نکردند به کرج و دماوند و ورامان*

حالا ترک داریم ما در تمام ایران

               ترک گیلان ، ترک اهواز ، ترک لرستان!

تقاضا کردند از سازمان جغرافیای جهان

               اسم ایرانو تغییر بدن به " ترکستان "

*ورامان=ممال ورامین خودمونه

نوشته شده در جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط فائزه اردستانی نظرات ()

نترسید!

گریه کنید!گریهگریه کنید به حال....

باور کنید که ترس نداره.فقط باید گریه کرد....

این پست حکایتی است از یک ایرانی که تو ژاپن کار می‌کرده...

اصل قضیه توی ادامه‌ی مطلبه....


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ توسط میگ میگ نظرات ()

سلام به همه ی دوستان هم کلاسی

دوست دارم نظرتونو راجب به این ٢بیت بگید.

 

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان

                                    باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان

 روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان

                                    سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

                                      

                                         "با آرزوی تابستانی خنک ولی جذاب"

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط محمدحسین نظرات ()

سلام.معمولا" داستان میگن که بچه‌ای بخوابه.ولی این داستان روکه خیلی شبیه ماجرای وبلاگ ماست رو نوشتم تا "بچه‌ها" از "خواب وبلاگی" بیدار بشن.

 

یکی بود یکی نبود. چهار نفر به نامهای «همه»، «کسی»، «هرکسی» و «هیچ کس» بودند.

 یک کار مهم بایستی انجام می‌شد و از «همه» خواسته شد تا آن را انجام دهد. «همه» مطمئن بود که «کسی» آن را انجام خواهد داد. «هر کسی» می توانست آنرا انجام دهد ولی «هیچ کس» آنرا انجام نداد. «کسی» در این مورد عصبانی شد زیرا آن وظیفه «همه» بود. «همه» فکر کرد که «هرکسی» می تواند آنرا انجام دهد. اما «هیچ کس» نفهمید که «همه» آنرا انجام نخواهد داد. نتیجه این شد زمانی که «هیچ کس» آنچه را که «هر کسی» می‌توانست انجام دهد، انجام نداد «همه»، «کسی» را سرزنش نمود.

 

 

<همکلاسی کوچیک شما.سعید>

 

                               

 فردا یعنی ٢۵ مرداد ماه یه روز خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خاصه.

آخه تولد یکی از بچه های گل کلاسه.

کسی که ٨ ساله که باهاش رفیقم ولی جز خوبی چیزی ازش ندیدم.

علیرضا جوووووووووووووووووووووون تولدت مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک.

 

نوشته شده در شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط میگ میگ نظرات ()

 

تست حافظه

در ادامه مطلب یک تست حافظه گذاشتم که البته با تست های دیگه فرق میکنه...

در ادامه مطلب ٣٠ عکس از شخصیت هایی  وجود داره که مربوط به کارتون هایی میشن که ایام کودکی ما رو شیرین و خاطره انگیز کردن.....

من که هر چقدر تلاش کردم اسم همه ی ٣٠ کارتون یادم نیومد(دروغ نگم اسم خیلی هاش رو یادم رفته )

حالا شما هم کمی فکر کنید شاید حافظه ی شما قوی تر بود...........

به دنبال نفس کشی هستیم که همه ی اسامی این مجموعه ها (نه اسامی شخصیت ها ) را به یاد بیاورد تا به عنوان زن حافظه (مرد حافظه ) دانشکده نامگذاریش کنیم...


 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ توسط فائزه اردستانی نظرات ()

سلام

بی زحمت حدس بزنید اینجا کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

جای حمید رضا بد جوری خالی بود به طوری که نبودش حس شد............

البته جای همه دوستان خالی بود.........

 

این پست بهانه ای بود که بگم دلم برای همه ی همکلاسی های خوبم تنگ شده........

در عشق قسمتم مرگ شده ست

در بین شما محبتی رنگ شده ست

 

من مهاجرم ، کار من پرواز است

این پیله ی تن برای تن تنگ شده ست

 

تو که یوسفی عزیز در کشور مصر

بنگر که زلیخا چه دلتنگ شده ست......

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط میگ میگ نظرات ()


Design By : Pichak