دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی
/center


دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست...

سوتی های خرید

زبانزبانزبانزبانزبان

قهقههقهقههقهقههقهقهه

چشمک


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط فائزه اردستانی نظرات ()

ببین طلوع چشمات به دنیا چه قشنگه،نگاه شیطون تو،صمیمی و یه رنگه

 

...روز تولد توست،همه میگن مبارک...

منم میگم :

 

حمید جون تولدت مبارک.......

 

 

از طرف آقایون

 

از طرف خانومها

 

حمید جون ان شاالله که......

همیشه موفق باشی......به همه ی آرزوهات تو دنیا برسی......همیشه هم استقلالی بمونی......آخه همه می دونن که

***

***استقلال***

*** 

سرور پرسپولیسه

این آقا خره کادوهای بچه ها رو جمع کرده....یه سه چهار روزی صبر کنی همش به دستت می رسه

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط میگ میگ نظرات ()

سلام علیکم ورحمة الله......

ضمن تبریک به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی....

اگر زحمتی نیست حدس بزنید این بچه وقتی ٢٠ یا ٢١ یا ٢٢ سالش بشه شبیه کدوم یکی از این ها میشه ؟

اردستانی-فتحی-زنگنه-اویسی-مرادی-نیکونژاد-شبیری-مددی-سلطانی-جاویدی-آخرت دوست-کاظمی-درختی-محسنی-رمضان زاده-حسن زاده-پاکزاد-پاشاپور-تقی زاده-غفاری-عباسی

در ضمن شرکت در دادگاه رسمی فردا که متهمی رشتی دارد را فراموش نکنید...........

نوشته شده در جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط میگ میگ نظرات ()

 

گفتگو با پروردگار...

گفتم : خسته ام
گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله *
"از رحمت خدا نا امید نشوید ."(زمر/53)

گفتم:انگار مرا فراموش کرده ای ؟
گفت:* فاذ کرونی اذکرکم*
" مرا یاد کنیر تا شما را یاد کنم."(بقرة/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت:*وما یدریک لعل الساعة تکون قریبآ*
"تو چه می دانی ! شاید موعدش نزدیک باشد"(احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی ونزدیکیت برای من کوچک خیلی دوره! تا ان موقع چکار کنم؟
گفت:*و اتبع  ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله*
" کارهایی را که به گفتم انجام بده وصبر کن تا خحدا خودش حکم کند.(یونس/109)

گفتم: تو خدایی وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم کوچک است...یک اشاره کنی تمامه!
گفت"*عسی ان تحبوا شیئآ وهو شرّ لکم*
"شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشد!."(بقرة/216)

گفتم: انا عبدک الذلیل الضعیف...اصلآچطور دلت میاد؟
گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحیم*
" خدا نسبت به همه ی مردم مهربان است"

گفتم: دلم گرفته
گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا*
" (مردم به چی دلخوش کردن؟) باید به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"(یونس/58)

گفتم: اصلآ  بی خیال! توکلت علی الله
گفت:* ان الله یحب المتوکلین*
"خدا آنهایی را که توکل می کنند دوست دارد."(آل عمران /159)

گفتم: خییلی چاکریم ! ولی این بار  انگار گفتی ک حواست رو خوب جمع کن یادت باشه:
گفت:* و من الناس  من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخرة*
" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می کنند. اگر خیری به آنها برسد امن آ رامش پیدا می کنند واگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان شوند رو گردان می شوند . به خودشان در دنیا وآخرت ضرر می رسانند."(حج/11)

گفتم:چقدر احساس تنهایی می کنم
گفت:*فانی قریب*
" من که نزدیکم"(بقره/186)

گفتم: تو همیشه نزدیکی من دورم کاش می شد به تو نزدیک شوم
گفت: واذکر ربک فی نفسک تضرعآ وخیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال *
"هر صبح وعصر پروردگارت را پیش خودت با تضرع و خوف و با صدای آهسته یاد کن"(اعراف/؟؟؟)

نا خواسته گفتم: الهی وربی من لی غیرک
گفت:* الیس الله بکاف عبده*
"خدا برای بنده اش کافیست"(زمر/؟؟)

گفتم در برابر این هنه مهربانیت چه کنم؟
گفت:*یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکرآ کثیرآ و سبحوه بکرة واصیلآ هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمومنین رحیمآ*
"ای مومنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح وشب تسبیحش کنید او کسی است که خودش و فرشته هایش برشما درود می فرستند تا شما را از تایکیها به سوی نور بیرون برند خدا نسبت به مومنین مهربان است."(احزاب/؟-؟)

گفتم:غیر از تو کسی را ندارم
گفت: *نحن اقرب الیه من حبل الورید*
"از رگ گردن به انسان نزدیکترم."(ق/16)

گفتم: ...
گفت: ...

 

نوشته شده در دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط فرهنگ پاکزاد نظرات ()

.امروز تولد یکی از دوست داشتنی ترین پسرای کلاسه.

.البته می دونید که همه ی پسرا گلن.

.بچه ها همه همراهی کنید تا صاب مجلس بیاد جلو.

تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

هورا هوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهورا

 

حالا بالا بالا .....شیشو هشتیاش بیان وسط سریع

اگه اینو دوست نداری بریم تو فاز بندری

 

حالا همگی بیان وسطه وسط

بیارش اون*** مهرداد جاویدو ***

جا نذاری کادوهات رویول

 

 

مهرداد عزیز تولدت مبارک.......

ایشالله هزار ساله شی.به همه ی آرزوهات تو دنیا برسی.

وهمیشه تو همه عرصه های زندگیت موفق باشی.نفری یه پیتزا هم مهمونمون کنی............ 

 

 

مهرداد جون کادو چی می خوای........

ویلا تو حکیمیه بخوای برات می خرم..........

کنسرت دی جی درخت می برم...........

از رو برج حفاظت می پرم.......

بیا اینجا که موزیک خوراک رقصه

مهرداد جاویدی تو بغل آخرت با نمک و سبزه

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط میگ میگ نظرات ()

 

نوشته شده در جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط میگ میگ نظرات ()


"آرزو هایت را یادداشت کن چون خدا یادش نمیرود که آرزوهایت را براورده کند...اما تو فراموش میکنی آنچه را که امروز داری آرزوی دیروزت بوده..."

 

تو مترو بودم که یهو این اس ام اسه رسید...خوندمو پیش خودم گفتم چه جالب چه جمله ی قشنگی....

روزا  و ماه ها اومدن و رفتن تا عید اومد...اون موقع ها خیلی حالم بد بود.انگار همه چیزبا هم دست به دست هم داده بودن.کلی کم آورده بودم...شبا می شستم پای کامپیوتر باسه خدا نامه مینوشتم که خدا یادته ...از قدیما واسش میگفتم که یادته ...خلاصه بگذریم.سر نماز...به همه ی دوستا یه قولی داده بودم که اگه بشه هرچیزی بخوای من بهت شیرینی میدم...یادمه یه بار که دیگه به اوجش رسید و از مترو که اومدم بیرون تلو تلو خوران رفتم سوار ون شدم .اون قدرتو فکر بودم که که سرم خورد توسقف ...بعد تا اومدم سرمو بگیرم کیفم از دوشم افتاد و بعدش که اومدم کیفو جمع کنم ساعتم باز شدو افتاد کف ماشین ...کلی تابلو شدم...آخرشم که دیگه نگو...رسیده بودیم و من با اینکه این مسیرو اندازه ی مو های سرم رفته بودم منتظر بودم که ادامشو بره که دیگه راننده گفت آقا آخرشه!!!دیدیم اااااااارسیدیمو ما هنوز تو فکریم!!!

بالاخره طبق عادت همیشگی موقع ارزیابی سال و نوشتن برنامه و چیزایی که باید تو سال جدید بهش میرسیدیم اومد.سالی دو سه بار از این کارا میکنم.مثلا اوایل تابستونا...تعطیلات بین دو ترم و...از همه مهم تراوایل  سال...نوشتمو کاغذ رو هم یه جایی تو کتابخونم گذاشتم.

اوضاع بهتر و بهتر شد تارسیدیم به دیشب...پیش خودم گفتم این اتاقو هم یه کم مرتب کنی بد نمیشه ها ..چشمتون روز بد نبینه جورابم از لای کتابام درومد...روی هر کتاب یه بند انگشت خاک...کلی  دکوراسیون اتاقو عوض کردم...که یهو یه کاغذ خیلی بدخط دیدم .خط خودم بود مخصوصآ اون طوری نوشته بودم که فقط خودم بتونم بخونمش...دیدم همون کاغذس که عید امسال نوشته بودم...خوندمش و دیدم که انگار یه لحظه زمان متوقف شد...(یاد فیلم ماهی بزرگ افتادم اگه ندیدی حتمآ ببینش قشنگه)یاد اون اس ام اس افتادم و   دیدم از 11تا آرزویی که نوشته بودم 9 تاش برآورده شده...!!!

نوشته شده در پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط فرهنگ پاکزاد نظرات ()

 

 

 

فرهنگنامه دانشجویی

١-با حال : استادی که در جلسه امتحان تقلب نگیرد ، میان ترم ها را تصحیح نکند ، حضور و غیاب نکند ، استادی که نمره ها را روی نمودار ببرد

٢- ضد حال : مراقبی که جای دانشجویان را در جلسه امتحان عوض کند

٣- شناسنامه : مدرک نشان دهنده ی مشخصات ، دانشجویی که نام و نام خانوادگی ، نام پدر ، شماره دانشجویی همراه با تعداد واحدهای یک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد

۴- جوشکار : متخصص در امور ازدواج از خواستگاری گرفته تا عقد و عروسی

۵- کبریت بی خطر : دانشجویی که فقط به انجام کارهای علمی فرهنگی بپردازد

۶- سوتی : سه کردن ، ضایع بازی ، کسی که در نقلیه دانشگاه  با بوق به زمین بخورد ، دانشجویی که مسئله را حفظ کند ولی پای تخته یادش برود ، دانشجویی که در جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند ، رو شدن تقلب

٧- هیئت پاکسازی : دانشجویی که همیشه در سلف و تریا و بوفه نشسته باشد ، گشنه ، نخورده

٨- بد شانس : مشروط با معدل ١١.٩٨ یا ١١.٩٩

٩- شمع و گل و پروانه : دانشجویانی که در جلسه امتحان کنار هم بنشینند

١٠- بدل کار : جانشین ، کسی که در کلاس های عمومی به جای دوستش حاضری بزند یا دنبال نمره برود ، فداکار

١١- آویزان : معلق ، کسی که در روز ، هر بار که در زمان آنتراک و یا بین کلاس ها وارد محوطه دانشگاه شوید حتماً او را ملاقات خواهید کرد ، لی

١٢- کاشیرو : از دوستان سوباسا ، بازیکن تیم فوتبال دانشجویی که فقط وقتی وارد زمین می شود که با زیکنان دیگر مصدوم شده و در دسترس نباشند و فقط به منظور به تعداد رساندن بازیکنان وارد می شود ، بی استعداد ( که البته ما در تیم فوتبال کلاسمون همچین شخصی نداشتیم )

١٣- بزم : جشن و سرور ، هرگونه فعالیت دانشجویی غیر علمی که تعداد دو نفر دانشجو یا بیشتر در آن شرکت داشته باشند ، مخصوص دانشجویانی که با انگیزه ی انجام تفریحات سالم به دانشگاه می آیند

١۴- دودی : منصوب به دود ، شخصی که در سرما و گرما ، آفتاب و سایه ، سر کلاس و محوطه دانشگاه ، خواب و بیداری و حتی موقع شستن صورت خود هم عینک دودی را بی خیال نشود

١۵- آسان : سهل و ساده ، مخفف واژه ی آسانسور ، وسیله ای است با کاربری های مختلف :

اول : جابجایی افراد

دوم : نواختن انواع موسیقی ها(شاد و غمناک) با استفاده از زنگ خطر

سوم : لهو و لعب (استغفرالله..)

چهارم: سر کار گذاشتن عده ای که در مبدا منتظرند تا آسانسور خالی برگردد ( برای این منظور لازم است در مقصد از آسانسور خارج نشده و در مسیر مبدا و مقصد رفت و آمد کنید)

پنجم : سر کار گذاشتن عده ای که درون آسانسور منتظرند که به مقصد برسند ( برای این منظور لازم است که در هر طبقه ای که حضور دارید دکمه ی توقف آسانسور را فشار داده و متواری شوید ، به دوستان خود نیز سفارش کنید که این کار را انجام دهند )

ششم : مکان مناسبی برای پاچه خاری اساتید

١۶- مصری : اهالی کشور مصر، شخصی که موهایش دقیقاً تا روی شانه اش باشد آنگونه که هنگام دویدن زلفش را به دستان نسیم می سپارد تا گوشهایش کمی هوا خورده و خنک شوند

١٧- آیینه شمعدان : از ملزومات سفره عقد ، به قرار گرفتن یک شخص قد بلند در وسط و دو شخص کوتاهتر که تقریباً با هم هم قد باشند در طرفین ، اتلاق می شود ( اگر یکی از طرفین حضور نداشته باشد می توان از لفظ فیل و فنجان استفاده کرد)

١٨- بهمن ۵٧ : ماه یازدهم سال ۵٧ خورشیدی ، از اجتماع پشت مو تا روی کمر ، سبیل ، سه عدد دکمه ی باز پیراهن از بالا ، پاچه های گشاد هر کدام به اندازه ی عرض شانه و یک کفش نوک تیز ، یک بهمن ۵٧ حاصل می شود ( چهار مدل از ۶١ پایین تر!)

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط فائزه اردستانی نظرات ()


Design By : Pichak