دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی
/center


دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست...

یک روز بارانی

یک کم طولانیه اما اگه چند دقیقه وقت بگذارید و تا آخرش رو بخونید خوشحال میشم.......

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط فائزه اردستانی نظرات ()

خواستم یه بار دیگه یه نظرسنجی ترین ها بذارم تا شاید یه تلنگری باشه واسه گرم شدن دوباره وبلاگ

میتوانید بدون درج اسم نظر بدید و راحت و بدون ترس نظر واقعیتون رو بدید.من خودم جنبه ی همه رو تضمین میکنم

1-شیطون ترین بچه

2-درسخون ترین

3-متقلب ترین

4-شیرین ترین

5-دودره باز ترین

6-با جنبه ترین و بی جنبه ترین

7-خوش اخلاق ترین

8-مرموز ترین

9-شکمو ترین

10-.... ترین

در گزینه 10 بجای نقطه چین هرچی دوس دارید بذارین و جوابشو بدین

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط میگ میگ نظرات ()

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(بر همگی)ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

چند وقتیه که واقعا" این قضیه ملموسه که اکثر بچه ها میان و به وبلاگ سر میزنن ولی نظری یا یادداشتی نمیذارن.

حالا من تصمیم گرفتم که توی وبلاگ یه بازی راه بندازم که دور هم باشیم.اینو هم میدونم که این پست از نظر علمی یا ادبی هیچ گونه ارزشی نداره.ولی....

 

یه چیزه دیگه:سعی کنید که فیتیله جنبه ها رو ببرید بالا.و در ضمن از بدون اسم نظر دادن شدیدا" خودداری کنید.

بریم سر اصل مطلب.

قضیه از این قراره که:من یه سوال از شما می پرسم و شما جواب خواهید داد.کار خیلی سختی نیست.

سوال اینه:

نفر قبلیت که نظرش ثبت شده دچار گاز گرفتگی شده. چیکار میکنی ؟

نوشته شده در جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط میگ میگ نظرات ()

می خوام با این مطلب فضای وب رو عوض کنم .من برای اولین باره که دارم تو وبلاگ پست می ذارم عینک

یادش به خیر.....خیال باطل

روز اول شروع دانشکده چهارشنبه  ٢٣ بهمن ١٣٨۶  از زود اومدن ونپیچوندنمون تابلو بود که ترم اولی ای بیش نیستیم .

وقتی استاد شیمی داشت حضورغیاب میکرد همه کنجکاو بودن بفهمن اسم کی چیه ؟

هیچ کدوم شناختی نسبت به هم نداشتیم .تا اینکه ترم یک باهمه تازگی هاش تموم شد وتابستون اومد .یه روزبچه ها بهم خبردادندکه یه وبلاگ برای گروهمون راه اندازی کردیم که بیاین توش نظربدین..خلاصه روابط بین بچه ها کم کم از اونجا شکل گرفت و روزبه روز صمیمی تر میشد تا جایی که برای هم تولد میگرفتیم ودرکل خیلی خوش میگذشت ....

فکرمیکردیم هرچی بیشتر بگذره دوستی هامون گرم تر و بهتر میشه ......

ولی این طور نشد .

به نظر شما چرااااااااااااااااااااااا؟؟؟ابرو 

 

زهرا نیکونژاد ملقب به نیکو از خود راضی

نوشته شده در شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط مهشید نظرات ()

 

 

   السلام ای حضرت سلطان عشق

                      یا علی موسی الرضا ای جان عشق

                                           السلام ای بهر عاشق سرنوشت

                                                                           السلام ای تربتت باغ بهشت

                 

                       میلاد شمس الشموس

                                   خسرو اقلیم طوس 

                                                     شاه انیس النفوس

                   حجت سرمد

                                   نگین درخشان وطن 

                                                     السلطان اباالحسن

            مبــــارکـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

       

 

          بی پناهم خسته ام مولای من

           کم از اهو  نیستم آقا به قربان دلت

             کاش نام ما هم ثبت می کردید عاقبت

            در میان دفتر سرخ شهیدان دلت

             باز می لرزد درون سینه آهوی دلم

ضامن آهو دو دست ما به دامان دلت          

 

          

               

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

 لیلی نام تمام دختران زمین است...

خدا گفت : زمین سردش است . چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت: من
خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم.
خدا گفت: شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش
لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد
لیلی گُر می گرفت. خدا حظ می کرد. لیلی می ترسید آتشش تمام شود
لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد
مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد
آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد
خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود
***
خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از خود در او دمید
و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد
سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد
زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود
لیلی نام تمام دختران زمین است؛ نام دیگر انسان
خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان تنها همین است: عشق
و هر که عاشق تر آمد، نزدیک تر است. پس نزدیک تر آیید، نزدیک تر
عشق کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید
و لیلی کمند خدا را گرفت
خدا گفت: عشق فرصت گفتگو است، گفتگو با من
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد
خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند
***
خدا گفت: لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست
شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست
و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی. لیلی های نزدیک لحظه ای
خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوع دیگر
***
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید
آدم بود که زنجیر را ساخت، شیطان کمکش کرد
دل، زنجیر شد، زن، زنجیر شد
دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری!
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است
امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطان از زنجیر پر بود
خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید. شاید نام زنجیر شما عشق است
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت
شیطان آدم را در زنجیرمی خواست. لیلی، مجنون را بی زنجیر می خواست
لیلی می دانست خدا چه می خواهد. لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند
لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی خواست زنجیر باشد
لیلی ماند . زیرا لیلی نام دیگر آزادی است

قسمتی از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است
از خانم عرفان نظرآهاری

نوشته شده در شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط میگ میگ نظرات ()


Design By : Pichak