یک تجربه - دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی
/center


دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست...

اول ورود خود را به جمع نویسندگان وبلاگ به خودم تبریک می گمهورا

این مطلب  مخصوص آقایون نوشته شده که موقع خواستگاری خودشون و خانواده شون از این سوتی ها ندهند.(البته یک مقداریش تخیلیه )

 

1-(شب عید قربان) ساعت 9 بود و تمامی  بزرگتر های محترم به همراه کوچکترها پشت درب منزل   عروس بودیم که در همین لحظه مراسم آتشبازی شروع شد و از اونجایی که منزل مذکور در مجاورت برج میلاد قرار داره دیگه صدا به صدا نمی رسید و صدای زنگ در شنیده نمی شد. بالاخره بعد از یک ربع  لرزیدن در سرما در باز شد.

نتیجه 1: ساعت 9 شب ساعت  بیرون گذاشتن زباله است نه خواستگاری رفتن!!!

2-عروس خانوم یک خواهر بزرگتر داشتن (خیلی هم خانوم خوبی بود ، خوبی از خودتون نباشه!) و در ابتدای مراسم به دلیل کمبود فضا، کنار داماد نشست . پدر بزرگ محترم هم ایشون رو با عروس اشتباه گرفته و حدود نیم ساعت برای خوشبختی شون دعا کرد .وفضای همه کاملا عوض شد !!

نتیجه 2: یک سبد لاله ی سرخ !! با خودتون ببرید و روی صندلی عروس خانم قرار بدید تا هم جا بگیرید و هم یاد ایشون در دلها زنده باشه!!

3-در اواسط سخنرانی پدر عروس صدای زنگ گوشی من بلند شد . من که اصلا گوشی نبرده بودم از تعجب شاخ در آوردم. دیدم که همه چپ چپ به من نگاه می کنن! صدای زنگ از طرف کیف خاله ی محترم می اومد. از جام بلند شدم که برم جواب بدم ، دیدم عمه ی محترم گوشی اش رو از کیفش درآورد و جواب داد .!تازه فهمیدم  که عمه ی محترم زنگ گوشی من رو گذاشته بود روی گوشی خودش ! و من بسیار ضایع شده پس از قیامی که کرده بودم دوباره برنشستم !!

نتیجه 3:ژیان ماشین نمی شه عمه هم   .....................!!!

4-موقع شکستن قند ، دایی عروس که این مهم را به دوش گرفته بود، فرمود که تا مبلغی را از داماد دریافت نکنه، دست به کار نمی شه. داماد نیز پس از چند لحظه مکث از این شوخی قدیمی استفاده کرد و گفت که کت و شلوارش رو از خشک شوئی گرفته و پولی در جیبش نیست و همه بلند خندیدند! اما من که به داماد نزدیک بودم از رنگ رخساره فهمیدم که.... بله ! واقعا پولی در جیب داماد نیست . خلاصه با استفاده از یک سری حرکات ژانگولر!پول را به داماد رسانده و آبرویش را حفظ نمودیم!!

نتیجه 4: کت و شلوار داماد چروک باشه بهتر از اینه که پول در جیبش نباشه!

5-بنده که مسئولیت خطیر فیلمبرداری را به عهده داشتم پیش از حرکت دوربین را ساعتی شارژ نمودم ، اما وقتی که دوربین را روشن کردم تا فیلم بگیرم دیدم خط شارژ ش قرمزه من هم به دلیل صرفه جویی در مصرف شارژ ! فقط از قسمت های مهم فیلم گرفتم اونم خیلی کوتاه . در انتهای مراسم خط شارژ دوربین از حالت قرمز خارج شد و به حالت آبی درآمد!!

( به همین دلیل از تمام مراسم فقط 5 دقیقه فیلم موجود می باشد!)

نتیجه 5: به قرمز آبی توجه نکنید! فقط تیم ملی.........!!!

نوشته شده در چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط فائزه اردستانی نظرات ()


Design By : Pichak