پست 25 - دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی
/center


دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست...

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید

و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد، زل بزنی
و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی که
هنوزم دوستش داری
چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی
که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده
چقدر سخته که تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی
ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه
دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما
مجبور باشی بخندی تا نفهمه
هنوزم
دوستش داری
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی
و اونوقت آروم زیر لب بگی:
گل من باغچه ی نو مبارک...

نوشته شده در دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات ()


Design By : Pichak