پست 48 - دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی
/center


دانشجویان مهندسی صنایع دانشکده ایمنی شهید بهشتی

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست...

خداهست ......

دانشجویی سرکلاس فلسفه نشسته بود . موضوع درس درباره ی خدابود .استاد

پرسید :‌"آیا درکلاس کسی هست که خدارا لمس کرده باشد ؟" کسی پاسخ نداد.

استاد دوباره پرسید :" ایا درکلاس کسی هست که خدارادیده باشد ‌؟‌" باز هم

کسی پاسخ نداد .برای سومین بارپرسید : " آیا درکلاس کسی هست صدای

خداراشنیده باشد ؟‌" کسی پاسخ نداد  . استادبا قاطعیت  گفت :‌ " بااین وصف

خداوجود ندارد "  دانشجو به هیچ وجه بااستدلال استاد موافق نبود واجازه 

خواست تا صحبت کند .... دانشجو ازجایش برخاست  و ازهمکلاسی هایش

پرسید : " آیادرکلاس کسی هست مغزاستادرالمس کرده باشد ؟همه سکوت

کردند  " آیا درکلاس کسی هست که مغزاستادرا دیده باشد " همچنان کسی 

چیزی نگفت ." آیا درکلاس کسی هست صدای مغزاستادرا شنیده باشد ؟"

وقتی برای سومین بارکسی پاسخ نداد .دانشجو نتیجه گیری کرد ............

استادشان مغزندارد ...متفکرمتفکر

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط مهشید نظرات ()


Design By : Pichak