پست 45

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم...

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم...

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد؛

من او را دوست داشتم...

وقتی که او تمام کرد من شروع کردم...

وقتی که او تمام شد من آغاز شدم...

و چقدر سخت است تنها متولد شدن.مثل تنها زندگی

کردن.مثل تنها مردن...

                                 دکتر علی شریعتی

 

/ 9 نظر / 3 بازدید

عالی بود...[گل]

فرهنگ

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

کامیار

دمت گرم دکتر. دستتون درد نکنه سارا خانوم!

دکتر آرین

باز اسمم پرید!!!![نیشخند]

سارا

اگر همه ی پنجره های دنیا حتی در دورترین ونا شناخته ترین نقطه ی این کره ی خاکی مال من باشد از قاب رنگین و تازه یا رنگ و رو رفته و فرسوده ی آن فقط تو را نگاه میکنم و جز تو هیچ چیز و هیچ کس را به چشمانم راه نمیدهم...[گل][گل][گل]

سارا

کاشکی من می شدم دیوارهای شهر... لا اقل عکس من بشود میهمان یک نگاه تو...[گل]

مهشید

من نمی فهمم منظور ش رو .......... وقتی نمی توانست مرادوست بدارد من اورادوست داشتم ؟؟؟؟؟؟؟[سوال][سوال] خطابش به کیه ؟

سارا

مهشید جونم... یه خورده بهتر بخونیش حتما متوجه میشی...[ماچ]

محمدکاظمی

یه قطعه بنویس کامل بنویس[گل]