/ 428 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

ان شااللله 3شنبه ما بتونیم بیایم

فرهنگ

آرین بمیری که نمیشه هیچی رو جلوت نشون داد....[کلافه][عصبانی]

فرهنگ

[قهر][قهر][قهر]

فرهنگ

والا فعلا فصل پنجم....[خجالت]

فرهنگ

[نیشخند]

آرین

خودت بمیری[نیشخند]نشون ندادی که خودم دیدم!!! [پلک]چقدر کندی من تحقیق در عملیاتم تموم کردم[خرخون]

سلام

حمید مددی

سلام طاعات و عبادات شما قبول درگاه الهی مصاحبه ی بسیار جالبی بود یه جیزی دو روز قبل ماه رمضون تو ملایر دیدم که دلم نیومد تعریف نکنم که نخندید برای یه کار اداری مجبور شدم برم ثبت احوال ملایر هی به تاخیر میفتاد تا آخر یه روز تصمیم گرفتم 1 شب راه بیفتم و صبح که رسیدم کارمو انجام بدم بدون اینکه کسی از فامبلامون تو ملایر بفهمن برگردم که تا ظهرش برگردم صبح نزدیک ثبت احوال رسیدم یدفه پسر خالم که رفیق فابمه اتفاقی منو دید تو خیابون میخواستم منو نبینه ببره خونشون که بتونم برگردم تا ظهر.ولی دید و کلی شاکی شد که چقدر بی مرامی این همه راه اومدی به من نگفتی؟گفت این احمقانه ترین کاری بود که تا حالا دیده حتی از کار خانومی که تو محلشونم میشینه احمقانه تر بود.گفتم مگه خانومه چیکار کرده؟گفت اون موقع که جومونگ در اسارت بود براش سفره نذری پهن کرده و نذری داده و النگوشم نذر کرده که آگه آزاد شد بده

.

آرین

حمید اون خانوم لر درجه 1 بوده ها!!![نیشخند][چشمک]