گویند عارفان هنر علم کیمیاست..

گر زنده ای و مرده نه ای،کار جان گزین

تن پروری چه سود،چون جان تو ناشتاست

 

تو مردمی و دولت مردم فـــــضیلت اســت

تنها وظیفه ی تو همی نیست خواب و خاست

 

زان راه باز گرد که از رهروان  تهی است

زان آدمی بتــــرس که با دیـــو آشنـــاست

 

سالک نخواسته است   ز گمـــگشته رهبری

عاقل  نکرده است ز دیوانه باز خواســـت

 

چون معدن است علم و در آن روح کارگر

پیوند علم و جان   سخن کاه و کهرباست

 

خوشتر شوی بفضل ز لعلی که در زمی است

برتر پــری بعـــلم ز مرغی که در هواســـت

 

گــر لاغری تو ،جرم شبان تو نیــــست هیچ

زیرا که وقت خواب تو   در موسم چراست

 

دانی ملخ چه گفت چو سرما و برف دید

تا گرم جست و خیز شدم  نوبت  شتاست

 

جان را بلنـــــــــــــــددار که اینست برتری

پستی نه از زمین و بلندی و نه از سماست

 

اندر سموم طیبت (شوخی) باد بهار نیست

آن نکهت خوش از نفس خرم صـــــباست

 

آن را که دیبه ی هنر و علم در براست

فرش سرای او چه غم ارزانکه  بوریاست

 

آزاده کس نگفت تو را ،تا که خاطرات

گاهی اســـِر آز و گهی بسته ی هواست

 

مزدور دیو و هیمه کش او شدیم از آن

کاین سفله ی تن گرسنه و در فکر غذاست

 

تو دیو بین که پیش رو  راه  آدمـــــــیست

تو آدمی نگر که چه دستیش رهنماست


بیگانه دزد را به کمین می توان گرفت

نتوان رمید ز آفت دزدی که آشناست

 

بشناس فرق دوست  زدشمن بچشم عقل

مفتون مشــو که در پس هر چهره چهره هاست

 

جمشید ساخت جام جهان بین از آن سبب

کآگه نبود از این که جهان  جام خود نماست

 

زنگارهاست  در دل آلودگان دهر

هر پاک جامه را نتوان گفت پارساست

 

ای دل، غرور و حرص زبونی و سفلگی ست

ای دیده ، راه دیو از راه خدا  ج داس ت

 

گر فکر برتری کنی و بر پری بشوق

بینی که در کجایی و اندر سرت چهاست

 

جان شاخه ایست ، میوه ی آن علم فضل و رای

در شاخه ای نگر که چه خوشرنگ میوه هاست

 

ای شاخ تازه رس که به گلشن دمیده ای

آن گلبنی که گل ندهد  کمتـــؤ از گیاست

 

اعمی است گر بدیده ی  معنیش بنگری

آن کو خطا نمود و ندانست کان خطاست

 

زان گنج شایگان که بکنج قناعت است

مور ضعیف گر چو سلیمان شود رواست

 

دهقان تویی به مرزع ملک وجود خویش

کار تو همچو غله و ایام اسیـــــا ست

 

سر ، بی چراغ عقل گرفتار تیرگی است

تن بی وجود روح،پراکنده چون هباست


هم نیروی چنار نگشته  است شاخکی

کز هر نسیم ،بیدصفت قامتش دو تاست

 

گرپند تلخ میدهمت ، ترش رو مباش

تلخی به یاد آر که خاصیت دواست

 

در پیش پای بنگر و آنگه گداز پای

در راه چاه و چشم تو همواره در قفاست

 

چون روشنی رسد ز چراغی که مرده است

چون درد به شود ز طبیبی که  مبتلاست

 

گندم نکاشتیم گهِ کشت   زان سبــب

ما را بجای آرد  در انبار لوبیاست

 

در آسمان علم ، عمل برترین پر است

در کشور وجود، هنر بهترین غناست

 

می جوی گر چه عزم تو ز اندیشه برتر است

می پوی گـــــــر چه راه تو راه اژدهـــاست

 

در پیچ و تابهای ره عشق مقصدیست

در موجهای بحر سعادت  سفینه هاست

 

قصر رفیع معرفت و کاخ مردمی

در خاکدان پست جهان برترین بناست

 

عاقل کسی که رنج بر دشت آرزوست

خرم کسی که در ده امید روستاست

 

بازگان شدستی و کالات هیچ نیست

در حیرتم که نام تو بازرگان چراست؟

 

با دانش است فخر،نه با ثروت و عقار

تنها هنر تفاوت انسان و چار پاست

 

ز آشوبهای سیل و ز فریادهای موج

نندیشد ای فقیه  هر آنکس که نا خداست

 

دیوانگی ست قصه ی تقدیر و بخت نیست

از بام سرنگون شدن و گفتن این قضاست

 

آن سفله ای که مفتی و قاضی است نام او

تا پود و تار جامه اش ازرشوه و ریاست

 

گر درهمی دهند،بهشتی طمع کنند

کو آنچنان عبادت و زهدی که بیریاست

 

جان را هر آنکه معرفت آموخت مردم است

دل را هر آنکه نیک نگهداشـــــت پادشاست



/ 58 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mohamad bagher

به نظر من بهتره كه از اين به بعد كسي حرف هماهنگي (منظورم كليه دوستان ه وگه نه هر كسي با دوستش يا دوستانش كه باهم مچ هستند به خودشون ربط داره) رو نزنه چون نه تنها خوب نيست بلكه باعث ناراحتي ميشه (مخصوصا واسه كسايي كه به عنوان ليدر عمل ميكنند) مثلا شما فرض كنيد هماهنگ كرديم سر كلاس نريم و عده اي ميرن سر كلاس(كه هميشه حـــــق با آنهاست هم در عالم رفاقت و هم در عالم همكلاسي) اين وسط كساني كه غيبت مي خورن از عليرضا ناراحت ميشن و اون كساني هم كه سر كلاس رفتن نوعي ديگر از همديگه ناراحت ميشن... پس بهتره واسه اين جور كارا تكي عمل كنيم.. در مورد چهارشنبه نيز بگم كه اصلا مشكلي نيست كه يا قبول ميكنن استادو عوض كنن يا غير حضوري امتحان بدم يا كه روز دلخواه من يا منجر به حذف اضطراري واسه من ميشه اين ديگهخ كه غصه نداره... هر كسي به دلخواه خودش عمل كنه ... من خيلي وقته كه تختي رو فراموش كردم...

mohamad bagher

مهندس بهتر نيست اينجوري باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حداقل ش اينه كه به جاي ثواب كباب نمي شي؟؟؟؟

مهندس علیرضا درختی جوشقانی

آره محمد باقر جون فکر می کنم اینجوری بهتر باشه.........[لبخند] هر کسی واسه خودش باشه........ [خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه]

مهندس علیرضا درختی جوشقانی

البته به من مربوط نیست منم کباب نمی شم....... دیروزم که به پسرا خبر دادیم فقط سر این بود که به خاطر بچه بازیه یه سری ها کسی غیبت الکی نخوره........[خرخون]

mohamad bagher

[خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون] [خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان][زبان]

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق .... یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود .....

م

من یک درختم در سایه بالیده ام و امروز, شاخه هایم را در آفتاب نور گسترانیده ام آمده ام به تو بدرود بگویم عشق من و امیدوارم که وداع ما همچون عشقمان بزرگ و باشکوه باشد بگذار وداع ما همچون آتش باشد پولاد را خم کند و آن را درخشان تر کند...[گل]

mohajer

تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان انتظار همه را نیز به آخر برسان همه پرورده مهرندو من آزرده قهر خیر در کار جهان نیست تو هم شر برسان لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد به جگر سوختگان داغ برابر برسان مردم از ماتم من شادو من از غم خشنود شادمانم کن واندوه برابر برسان مرگ یا خواب چقدر این دو برادر دورند مژده وصل برادر به برادر برسان.........

.......

chera adama zamaniam ke mifahman eshtebah kardan baz be fekre jobranesh nistan! Ghoruro kenar bezarim hame chi hale Motmaen bash ke mehrat naravad az dele ma...

.محمدباقر

چرا هی باید ضد حال بزنی..؟؟؟ نمی شه روزی بیاد که حتی یه نفر هم دلخور و غمگین نباشه..!!1[ناراحت]. واسه اونایی که همیشه دپرسند یه قصه دارم که حتما تو این وبلاگ می نویسم تا یاد بگیرند که چگونه حداقل در ظاهر چگونه شاد باشیم..