بچه ها متشکریم!

جوشقان اول بشی آخر بشی دوست داریمقلبقلبقلب

حمید رضای گل (حمید جیجی بوفن)که امروز واقعآ  زحمت کشید.

محمد باقر عزیز که با انگیزه بازی کردنش همه رو سر ذوق می آورد.

مهدی (مهاجر)عزیز که ای کاش امروزم تو بازی بود.

سعید که واسه تیم فداکاری کرد و کارت زردشم گرفت(اصلآ چه معنی داره خطا کنیزبان)

محسن اسکندری گل که امروز با اینکه پاش درد می کرد حسابی دویید.

مهاجم تکنیکی و کار درست تیم علیرضا.

امین  عزیز که مثل همیشه کوتاه اما تاثیر گذار

و بالا خره محمد جواد  که واقعآ از هیچ کوششی دریغ نکرد.

واقعا دست همتون!(شایدم پاتون!)درد نکنه.مهم داشتن روحیه ی ورزشکاریه که ما داشتیمچشمک

یه تشکر ویژه هم مخصوص همه ی کسانی که تیم خودشونو تشویق کردن.

/ 171 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدباقر

بی نشان نامت چرا بوی رفاقت میدهد؟ بر دل صدپاره ام شوری اشارت میدهد گر چه حرفایت مرا از ریشه پیوند خورده است اما نمی دانم چرا دل نو سلامت میدهد؟! شاید که از جمعی و نامت بر جمع آشناست شاید هم از غیر و اغیار ان کلامت میدهد از چه هستی ؟بر که بستی؟ دل شکستی !؟ هر که هستی دل نشستی , جانم شرابت میدهد لطفا با اسم نظر بدید اگه نشد اسم مستعار اکه نشد همین جوری هم قبولت دارم(گر چه سلطانم به امری دیگر است) شعر بالا هم تقدیمی که اسمتو بالای نظراتت بنویسی در ضمن همه شعرات قشنگن[تایید]

محمدباقر

شرمنده نمی خواستم اینجوری بشه ولی .......................... ......................................................................... منظورم تکراری شدن نظرات بود[خجالت]

ح م

میگ میگ تو چه پرسی ز پلنگ صورتی حال که تلفنت زند دائم بیب بیب اشغال [چشمک]

م

ضمیر پاک آن مرغ سخن ساز چو این افسانه کردم پیشش آغاز شد از حال دل پر دردم آگاه چو آتش گشت و شد با باد همراه به خلوتگاه آن آرام جان رفت باستادی ز هر چشمی نهان رفت باو از هر دری افسانه میگفت حکایت خوب و استادانه میگفت ز من هر دم غمی تقریر میکرد ز دریائی نمی تقریر میکرد چو رمزی زین حکایت یاد کردی سمنبر زان سخن فریاد کردی بصنعت زین سخن دوری نمودی بدو آئین مستوری نمودی

م

راه مقصد دور و پای سعی لنگ وقت همچون خاطر ناشاد تنگ جذبه‌ای از عشق باید، بی‌گمان تا شود طی هم زمان و هم مکان روز از دود دلم تاریک و تار شب چه روز آمد ز آه شعله بار کارم از هندوی زلفش واژگون روز من شب شد، شبم روز از جنون

م

عزیزا ما گرفتار دو دردیم یکی عشق و دگر در دهر فردیم نصیب کس مباد این غم که ما راست جمالت یک نظر نادیده مردیم

................

در جوي زمان در خواب تماشاي تو مي رويم سيماي روان با شبنم افشان تو مي شويم پرهايم؟ پرپر شده ام چشم نويدم به نگاهي تر شده ام اين سو نه ...آن سويم و در آن سوي نگاه چيزي را مي بينم چيزي را مي جويم برگ افتاد ، نوشم باد : من زنده به اندوهم ، ابري رفت من كوهم: مي پايم من بادم : مي پويم در دشت دگر ، گل افسوسي چو برويد مي آيم ، مي بويم

پارمیدا

سلام آقا فرهنگ وبلاگ خیلی قشنگی داری. به وبلاگ منم سر بزن.خوشحالم میکنی. یه سوپرایز برات دارم. منتظرتم دوست عزیز. نظر یادت نره.

حمید مددی

چقد اسمای مستعار زیاد شده جدیدن