زندگی هدفمند!

 

همایش شروع شد و ماهم رفتیم نشستیم.دکتر شروع به صحبت کرد و با یه قصه ماجرا رو آغازکرد...

اول یه سری در مورد مثبت اندیشی صحبت کردن...

بعد در مورد قانون جذب حرف زدن...(که احتمالا همه ی شما دراین زمینه ها هم خوندید و هم شنیدد)

که دیگه کار به هدف و این حرفا رسید و  گفت یکی از شما نقش متصدی یه آژانس هواپیمایی رو بازی کنه...

که من گفتم من و شروع کردم.

-سلام علیکم.بفرمایید...؟لبخند

-سلام من یه بلیط میخواستم.

-بله حتمآ.برای کجا بلیط میخواستید؟

-میدونی چیه...یه جای خوب...خوشمزه

-یعنی کجا؟سوال

-یه جای توپ...یه جایی که حال بده...میفهمی  چی میگم...؟یه جای با حااااااااااالخوشمزه(همه داشتن به اداهایی که دکتر درمیاورد میخندیدن ...)

-جای با حال شما به کجا میگید...مثلا ساحلی باشه؟آب و هوای گرم داشته باشه؟چشمک(دیگه خودمم خندم گرفته بود...)

-آقای محترم مگه من مسخره ی شمامعصبانی...دارم به شما میگم یه بلیط بدین ...شما برای چی به من میخندین؟عصبانی(کل سالن داشتن به کارای دکتر میخندیدن)

-(سر من داد میزنی؟یه حالی ازت بگیرم که اون سرش نا پیدا!شیطان)برای شما بلیط نداریم .بفرمایید بیرونخنده(که دیگه همه زدن زیر خنده و دست زدن)

نشستم و شروع کردیم به گوش کردن به حرفای دکتر فرهنگ.

-تو این وضعیت حق کاملا با ایشون بود.از خود راضیتا من مشخص نکنم که به کجا میخوام برم هیچ وقت یه جایی نمیرسموهیچ وقت دست طبیعت هیچ بلیطی برامون صادر نمیکنه...!تعجب

تا ما واقعآ مشخص نکنیم که واقعآ به کجا میخوایم برسیم مثل یه کشتی میمونیم که سرگردون روی آب شناوره و بعد از کیلومتر ها راه رفتن هم انگار که دقیقآ سر همون جای اولشه چون جایی که میخواست باشه براش مهم نبوده .پس چه چیزی میخواد بین جای اول و جای دومش فرق بذاره؟!!

چه خوبه الان که نصف راه دانشگاه و تحصیلاتمون رو طی کردیم کمی فکر کنیم که واقعآ ‌ما از زندگیمون چی میخوایم؟سال بعد کجاییم؟دو بعد چطور؟ده سال بعد می خوایم کجا باشیم؟؟؟متفکرمتفکرمتفکر

 

 

 

/ 16 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mohajer

حمید جون راست می گه همه بلدن ولی خودشون بی خوابی دارن..... نمونش من....

امیر

هدفت فرهنگ از گذاشتن این مطلب چی بود

فرهنگ

اهداف به شرح زیر: 1.احساس میکنم جو دانشگاه و کلاسمون (و البته خودم)بیشتر به خوشگذرونی و یه طوری پاس کردن و درسا فکر میکنیم و خودمم هم دید درستی از آینده ندارم که نهایتآ میخوام چی کار کنم.گفتم شاید بقیه هم همین طور باشن 2.شاید بشه گفت که 95 درصد آدما تو زندگیشون هدف ندارند.این تمرینه که گفتم دقیقآ همینو ثابت میکنه.چون که نوشتنش زیاد طول میکشه. 3.خیلی ها فرق هدف و ارزش رو نمیدونن و موقع نوشتن اهداف مینویسن مثلا "خشنودی خدا"که البته ارزشه نه هدف. 4.به نظرم جالب بود.البته این موضوعی هم که همه همهی اینا رو میدونن رو قبول دارم.ولی بعضی وقتا شاید یادمون بره و باید اونقدر تکرار بشن که از بره تو ضمیر ناخود آگاه و اون موقع بدون اراده عملی میشن...

مهشید

پست جالبی بود هرچند همه این چیزا فقط برای یه مدت کوتاه ادم رو به فکر وامی داره..

محمدباقر

پست قشنگیه و مثل همیشه ازش استقبال نشده؟؟؟؟؟؟؟؟ هدف ها تو زندگی اگه مشخص باشند میشه معنی مبدا و مقصد و فهمید و الا همون چوب و وسط اقیانوسه..

محمود

'سلام. اگه مایل به تبادل لینک بودید من رو با نام "پزشکی های ورودی بهمن 88 شهید بهشتی" لینک کنید و خبر بدبد با چه نامی لینکتون کنم. مرسی

فرهنگ

حرف خاصي نيست ! فقط خواستم تو اين خلوتي وبلاگ يه چند بار اين نظر رو بدم يه كم سر به سرتون بذارم!!!!![خنده][نیشخند][نیشخند]

فرهنگ

حرف خاصي نيست ! فقط خواستم تو اين خلوتي وبلاگ يه چند بار اين نظر رو بدم يه كم سر به سرتون بذارم!!![خنده][نیشخند][نیشخند]

فرهنگ

حرف خاصي نيست ! فقط خواستم تو اين خلوتي وبلاگ يه چند بار اين نظر رو بدم يه كم سر به سرتون بذارم!!![خنده][نیشخند][نیشخند]

سعید

سر به دیوار می زنم از لج تو می شینم زار می زنم از لج تو حالا که عشقم و حاشا می کنی همه جا جار می زنم از لج تو می دونی با طعنه هات خون به دل ما می کنی می میرم از غم تو بازم تماشا می کنی تو که می مردی اگه حرف جدایی می زدم حالا با دست خودت حکمشو امضا می کنی سر به دیوار می زنم از لج تو می شینم زار می زنم از لج تو حالا که عشقم و حاشا می کنی همه جا جار می زنم از لج تو تا کجا می خوای بری این کوچه بن بسته عزیز دیگه از لج بازیات دارم میشم خسته عزیز اگه من ساقی بشم توبه ز مستی می کنی ماه بشم از لج من سایه پرستی می کنی سر به دیوار می زنم از لج تو می شینم زار می زنم از لج تو حالا که عشقم و حاشا می کنی همه جا جار می زنم از لج تو