مرد نابینا و خبرنگار

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود.

 روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید.

روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و جمله دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد.

 عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است

مرد کور از صدای قدمهای اوخبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟

روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم                  

.............................................................................................................

 وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید

خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.


حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش وروحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ....

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
idenshz

سلام خوبي ؟ وبلاگ بسيار خوبي داري اگه موافق باشي با هم تبادل لينک کنيم ؟ اگه موافقي منو با عنوان بهترين برنامه هاي تبليغاتي لينک کن سپس منو تو نظرات با خبر کن تا منم سريع لينکت کنم !

حمید

سلام از اونجایی که خیلی ها ( از جمله خودم[نیشخند] )به وبلاگ سر می زنند ولی نظر نمیدند[سوال] گفتم این پست رو بزارم تا یه چیزی برای خوندن باشه[چشمک][چشمک] .........

به زودی در این محل با همکاری چند تن از دانشجویان( با اسمس و ... ) تعداد نظرات سه یا چها رقمی می شود...

مهندس مددی

حمیدم دیگه واسه ما ..... شده دوست دلرم حمید جون

محمدباقر

بهبه حمیــــــــــــــــــــــــــــــــد جون از این ورا...؟؟؟؟ واما جواب از نظر من برای معما رو میگم اگه شرایطی نباشه... اول کلید شماره ی 1 را می زنیم ... صبر می کنیم (اگر صبر کنی زغوره حوا سازی..) کلید شماره یک را خاموش و دو را روشن می کنیم...درب را باز کرده وارد اتاق می شویم اگر لامپ روشن بود که 2 جواب معماست و اگر لامپ خاموش و گرم بود شماره ی یک و اگر لامپ خاموش و سرد بود شماره ی 3 جواب مساله است ... اگر چنین شرایطی نبود یعنی نمی تونیم به لامپ دست بزنیم و از این حرفا طبق گرافی که کشیدم این مساله جواب نداره...

فرهنگ

سلام به همه ی مهندسای درس خون ....[زبان] نظر خاصی ندارم فقط گفتم دور هم باشیم!!!!!!![زبان][گل]

کامیار

اين مسئله رو قبلا ديده بودم.مسلما مسئله ي بسيار چرتي هست.چون بايد از شرايطي غير از شرايط مسئله استفاده كرد. اصلا كي به كيه.يه نفر رو ميفرستيم تو و دونه دونه امتحان ميكنيم ديگه.يا يه شرايط ديگه خودمون درست ميكنيم كه با شرايط كنونيش تضاد نداشته باشه.

به به

اگه اشتباه نکنم این متن رو عید 87 تو وبلاگ مهر86 دیده بودم !!!!!!!! [زودباش][منتظر][متفکر]

حمید

کامیار جان تو امتحان ها هم همینجوری جواب میدی دیگه ...... بدش میگی استاد منو انداخت [نیشخند]

حمید

در ضمن جناب به به این داستان رو نگفتم من نوشتم که .............. تو یه سایت دیدم ( البته وبلاگ شما نبود [تعجب] ) قشنگ بود گذاشتم [عینک] خوشبختانه یا متاسفانه من به وبلاگ خودمون نمی رسم سر بزنم چه برسه به وبلاگ شما [سبز][خنده][خنده]