شاعران جوان

شاعران جوان

محمدباقر کاظمی: متخلص به "غریبه"!ایشون در سال 1367 درمیانه به دنیا اومدن.از بهترین سروده هاشون میشه به "چرا شتابان میروی"اشاره کرد.ایشون تو وقتایی که جو گیر میشن به طرز فجیعی شعر میگن!

چشمک

مهدی سلطانی: متخلص به"مهاجر"کارشناسان آثار ایشون رو همتراز شعر های حافظ و بالا تر از سعدی میدونن.چیزی  که به وفور تو شعراشون یافت میشه آه و سوز و گداز و تریپ مجنون و این حرفاستدل شکسته.این عکسی رو هم که مشاهده میکنید یکی از دوربین های مخفی ما ازشون گرفته!

 

فایزه اردستانی: ایشون یکی دیگه از شاعرای معاصرمون میباشن که به طرز واقعآ عجیبی ازآرایه ی ادبی ایهام و ایهام تناسب استفاده میکنن.بدون شک هیچ شاعری تا حالا ایهام به این قشنگی تو شعراش نداشتهنیشخندخجالت.ایشون عرق میهن پرستی شدیدی دارن و به گفته ی کارشناسان یکی از یهترین سروده هاشون مربوط به جنگ بین کشورشون و کشور همسایه بوده و از این جهت اهل ادب  آثار ایشون رو با عارف قزوینی مقایسه میکنن!

عکسشون کو!!!!!!؟؟؟؟؟تو کامپیوتر شما بالا نمیاد!!!زبان

خانم ها  و آقایون مهندس اگه شعر قشنگی داشتید یا خودتون سرودید رو تو این پست بذارید.اگرم ندارید بین جمله هاتون چند تا اسپیس بزنید شبیه شعر بشه!چشمک

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
M**J

لطف پنهانی او در حق من بسیار است گر به ظاهر سخنش نیست، سخن بسیار است فرصت دیدن گل آه که بسیار کمست و آرزوی دل مرغان چمن بسیار است دل من در هوس سرو و سمن رخساریست ورنه برطرف چمن سرو و سمن بسیار است یار ساقی شد و سد توبه به یک حیله شکست حیله انگیزی آن عهد شکن بسیار است وحشی از من مطلب صبر بسی در غم دوست اندکی گر بودم صبر ز من بسیار است

فرهنگ

شب در آن جنگل ساکت سرد برف وتاریکی و سوزو سرمابا یخ بسته هنگامه میکرد بسته برف و سیاهی ره ما با رفیقی در آن تیره جنگل راه گم کرده بودیم و در دل حسرت آتش سرخ منقل آتشی بود جانسوز بر دل! راستی بود این همدم من پهلوانی بسیار تهمتن فهرمانی جسور و قوی تن سینه چون پولاد و بازو چو آهن منکر عشق و شوریدگی ها بی خیال از غم زندگانیدل در آن سینه چون سنگ خارا غافل از کیمیای جوانی من جوانی پریشان و عاشق سخت شوریده دلداده شاعر زندگی درهم و نا موافق رنج و غم دیده آشفته خاطر او همه قدرت و پهلوانی من همه عشق و شوریدگی ها من شده پیر اندر جوانی او از این بی خیالی توانا باد یخ بسته هنگامه میکرد ما خزیده پناه درختی شب در آن جنگل ساکت سرد خورده بودیم سرمای سختی! آن قوی پنجه از سوز سرما عاقبت گشت بی حال و مدهوش من در اندیشه ِ آن دلارا کرده سرما و دنیا فراموش آتش عشق آن یار زیبا شعله ور بود در سینه ی من تا رهانید جانم ز سرما جاودان باد گنجینه ی من! (oh my gush it shaked me!!![تعجب])

فرهنگ

راستی خانم اردستانی متاسفم که پستتون....[گل][گل][گل]

mohajer

تصحیح: تفعل به دلت زد دل من, ای شیدا

رحمانی

می رسد روزی که شرط عاشقی،دلدادگی است آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود...[گل]

رحمانی

عاشق تر از این بودم اگر در شب وحشت مثل تپش زنجره نایاب نبودی عاشق تر از این بودم اگر وقت عبورم آن سوی سکوت پنجره خواب نبودی...[گل] عاشق تر از این بودی اگر ثانیه ها را اندوه فراموشی من تار نمی کرد عاشق تر این بودی اگر این دل ساده،اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد...[گل]

سارا

آقای کاظمی خیلی شبیهه...ولی آقای سلطانی خیلی نه...یه گرد پیری عجیبی روشون نشسته توی عکس...[نیشخند] اردست رو هم که دیگه رد نداده...[شوخی]! حالا کی بوده این نقاش متبحر...؟؟؟! راستی...آقای اسکندری تولدتون مبارک...[هورا]

فرهنگ

می خوام یه صندلی بذارم محوطه دانشگاه وقتایی که کلاس نداریم از اینا بکشم خرج زن و بچه رو درارم!!![شوخی][شوخی]

محمدباقر

[عجله] [تایید] [شرمنده] [چشمک] [خداحافظ]

.