عبرت

درس عبرت

بود یه شهری خیلی دور افتاده و کوچیک/که کسی اونجا رو نمی شناخت از دور و نزدیک

داشت" سلطانی" ظالم و ستم پیشه / که هر کسی با اون مخالف بود کشته میشه

همدست و همکارش یک درخت بود / دوست سلطان بودن براش یه کم سخت بود

مشاورش که خیلی جهان آخرت را داشت دوست/سخت می کند از کله ی بدکاران پوست

جاوید که نبود از هیچ اتفاق و رویدادی بی خبر/بود وزیر اطلاعات و ارتباطات شهر

آنکه در شهر به فکر اقتصاد و" فرهنگ" بود/دائما با مسائل دشوار علمی در جنگ بود

سلطان که بود به فکر کشورگشایی همواره/چشم طمع داشت به سرزمین همسایه

که داشت حاکمی با تدبیر و دانا / اسم اون چیزی نبود جز سارا

اگه مشکلی داشت که می کرد اونو گیج و منگ/کمک می گرفت از وزیر با خردش زنگ

وقتی می خواستن خبری بدن یا خبردار بشن از اوضاع/می فرستن اونا با سرعت باد صبا

رئیس ارتش شهرشون آذر بود و می زد ار. پی. جی / هم بلد بود فنون جنگی هم بود تخریب چی

نیکو که بس نیک گفتارونیک منش بود / مسئول تربیت بدنی و ورزش بود

مارال بود وزیر امور خارجه / سعی میکرد نذاره کسی با شهر اونا بد باشه

خلاصه سلطان که دوست داشت اونجا رو تصاحب کنه/رفت که با یارانش مشورت کنه

فهمید که اگه همه ی نیروهاش رو جمع کنه / باز هم نمی تونه در برابر ارتش همسایه قد علم کنه

پس وارد شد از در دوستی و نرمش / تا بتونه باز کنه توی اون شهر چترش

بعد از یه مدت که توی شهرهمسایه ساکن شدن / گفتن که ما مدیریت رو قبول نداریم و معترض شدن

گفتن که سلطان باید بشه حاکم شهر/ما حاضریم برای این کار بگیریم از همه رای

اهالی شهر اول ناراحت شدن و ناله / که اینا هنوز چایی نخورده چرا شدن پسرخاله

اما سارا گفت که کسی ناراحت نباشه / بذارید انتخابات فوری بر پا بشه

وقتی آرا شمرده شد همه شدن شگفت زده / آخه سلطان داشت فقط یک رای، جمع زده

اونوقت بود که سلطان فهمید به خاطر ظلم و جورش / هیچکس بهش رای نداده بود به جز خودش

برگشت به شهر خودش تنها و بی اقتدار / موندن همه ی مردمش در سرزمین کنار

/ 21 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

خیلی وقت بودنظر نداده بودم ولی با این دو تا پست که گذاشته شد نمی شد هیچی نگفت [لبخند] دست هر دوتا تون درد نکونه کلی فضا همه عوض شد خدایش هر دو تا پست خیلی با حال بود . ولی در کل خانم اردستانی شعر میگی ‘ تحویل بگیر [خنده][نیشخند][نیشخند]

ح م

ومکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین میگ میگ

ح م

خطاب به آخرت دوست انی سلم لمن سالمکم و حرب لمکن حاربکم

mohajer

بنده از حضور پر رنگ خانم شبیری تشکر می کنم(بعد از مدت ها)...................[قهقهه][قهقهه]

mohajer

خانم ها یه توانایی خیلی بزرگ و منحصر به خودشون دارن, اونم تو کوتاه کردن نام خانوادگی............. سلطان اردست زنگ آخرت درخت جاوید نیکو . . . ..........[چشمک]

حمید

آمار وبلاگ : آقایان حاضر در وبلاگ : 1. مهرداد جاویدی 2. علیرضا درختی 3. حمیدرضا مددی 4. مهدی سلطانی 5. محمد باقر کاظمی 6 . خودم 7. امیر مروتی 8 . کامیار 9 . سید حسن نصرا... ( این فقط آقایان نظر دهنده بود بقیه بماند ) خانم های حاضر در وبلاگ : 1. خانم اردستانی 2. خانم اویسی 3. خانم شبیری ( به مدت 30 ثانیه ) حالا خودتون قضاوت کنید ................

کامیار

با توجه به نظر پایین,بنده بی طرفی خود را با این شعر اعلام می کنم. خدایا...خدایا...تا انقلاب مهدی (سلطانی) از نهضت اویسی محافظت بفرما... (البته شعر بقیه هم داره که نمیگم...) از ما یاد بگیرید که همیشه دموکراسی رو رعایت میکنیم!!! فقط توصیم به خانوم اویسی اینه که باید مراقب کودتا هم باشند.چون دوستاشون بدجوری ساکت هستند!!!![گاوچران]

سارا

کجای کارین آقای سلطانی... اگه سلطان میگفتیم که خوب بود... مخفف تر از این حرفاست...[قهقهه]

نیکو

البت این از هنر ماس[نیشخند] اخر مخففه[عینک اردست دمت گرم[ماچ]

مونا سرخه

سلام فائزه جون خیلی جالب بود شعر تو کجا.شعر بعضیا کجا..... من که خیلی خوشم اومد دیگه نتونستم نظر ندم ولی ای کاش یه خورده تخریبی تر بود یه خورده بیشتر کیف می کردی اخه اینا که نوشتی همش واقعییت بود که؟؟؟؟؟؟[قلب][تایید][تایید]